غزل چهل و نهم
غمزه خونريز
خون شد دلم از ناله شبها و سحرگاه
كشتي تو مرا ليك نه اي از دلم آگاه
بسيار بكوشيدم از آن رو كه به آخر
گيرم سر زلفين سياهت گه و بيگاه
چون توسن چشمم به جمال تو دوان است
كردم طلب فضل و هنر توشه اين راه
گفتم كه مكن فاش تو اسرار مرا ليك
خال سيه ات كرد چنين زان بكشم آه
با اين تن مجروح و دل خسته و بيمار
آيم سر كويت كه سرآيد غم جانكاه
قدري به من خسته از آن ساغر مي ده
تا خوش ببرد عقل من از سر همه ناگاه
ما همچو نهاليم و بسي تشنة آبيم
خضرا بدرآ ، كن تو نظر بنده درگاه
بويي به مشامم چو رسد از گل رويت
جان را بنهم در ره وصلت به گذرگاه
شمشير به زير گل صد برگ نهادي
اي واي از اين غمزه خونريز و شرر خواه
پيرم چو بفرمود كه دنيا همه هيچ است
مهرت ز سرم برد همه درس شبانگاه
خواهي كه تو گيري به دگر باره غلامي
جلوه بود آن بنده، تو خورشيدي و او ماه
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.