غزل چهل و هفتم
گذران عمر
نگريد اي حريفان به دل شكسته من
نرويد اي عزيزان ز فغان و ناله من
چو به دوست عهد بستم غم دل بدو سپردم
ز ره جفا دريد او دل پاره پاره من
هم از آن دم نخستين كه عيان نمود زلفش
به ربود عقل و هوشم صنم گزيده من
چو جزيره نگاهم پر از آب گشته اينك
تو بگو به يارم امشب كه نيا به ديده من
ز فلك كه رسم ديرين بودش دريدن گل
كه بداد ياد يارم كه دريد جامه من؟
گذران عمر را بين كه دمي است آن و اين بين
سزد ار خزان نمايي گل نوشكفته من
تو غمين مباش جلوه كه خوشند شهرياران
تو بيا بنوش جامي ز خم شكسته من
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.