گذران عمر

 

نگريد اي حريفان به دل شكسته من

نرويد اي عزيزان ز فغان و ناله من

 

چو به دوست عهد بستم غم دل بدو سپردم

ز ره جفا دريد او دل پاره پاره من

 

هم از آن دم نخستين كه عيان نمود زلفش

به ربود عقل و هوشم صنم گزيده من

 

چو جزيره نگاهم پر از آب گشته اينك

تو  بگو به يارم امشب كه نيا به ديده من

 

ز  فلك كه رسم ديرين بودش دريدن گل

كه بداد ياد يارم كه دريد جامه من؟

 

گذران عمر را بين كه دمي است آن و اين بين

سزد ار خزان نمايي گل نوشكفته من

 

تو غمين مباش جلوه كه خوشند شهرياران

تو بيا بنوش جامي ز خم شكسته من