غزل چهل و پنجم
ترنم بهاران
چه شود كه بار يابم به در سراي سلطان
خنك آنكه او ز رحمت گذري كند به كنعان
ز فراق او ندارد اثري ز آب چشمم
كه به عمر در جواني بگريستم چو باران
دگرش چه شكر گويم ، دگرش چه جاي شكوه
كه به نيم جو نيازرد ،همه اين گل و گلستان
همه عمر درنشستم پي حل اين معما
كه چرا بيامد انسان و چرا رود بدين سان؟
من بي خبر چه دارم خبري جز آنكه يارم
برسد به كوي رندان به ترنم بهاران
تو غزل بخوان و دلخوش مكن اين سخن فرامش
كه نسيم غم بخواهد شدن از ديار ياران
به كدام جمله جلوه همه گويد اين معاني
كه برد نماز آخر سر خاك مي فروشان
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.