غزل سی و سوم
پیک همایونی
آيا شودم روزي با يار درآميزم ؟
چون حلقه گل خود را بر گردنش آويزم؟
مجنون شده ام كآخر باشد كه براندازم
برقع ز رخ ليلي تا شور برانگيزم
ديدم رخ ترسايش ، من ماه نوام اكنون
كج كرده ام اين قد را ، با وي كه درآميزم
تا شمع نمي گريد و آن شعله نمي خندد
اي عشق بزن بر من كز گريه نپرهيزم
گر كان وفا بودي اندر بر ما يك دم
صد در يماني را از ديده چرا ريزم؟
صبر است مرا دانم كاندر پس او آيد
آن پيك همايوني تا با ظفر آميزم
با حسن و ادب دل گفت: اي كاش كه بازآيي
اي روح زتن رفته تا من به تپش خيزم
جلوه بنه اين سر را چون خامه به فرمانش
خود راست زند يا كج ، با تيغ نه ستيزم
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.