غزل هفتاد و دوم
خواجه نگهدار مرا
خواجه شیرین سخنم ، گفت به تکرار مرا
گوش مده، چشم منه، بند ز گفتار ، مرا
رو سیهام ، رو سیهام ، خواجه ز خود بی خبرم
توبه کنم ، توبه کنم ، راه ده این بار مرا
آمده بودم که نهم ، سر به رهت خواجه من
چشم سیه ، روی چو مه ، کرد گرفتار مرا
رهزن اهل هنرم ، بُرد به تاراج دلم
نیست مرا دین و دلی ، خواجه نگهدار مرا
ساقی خوش چهره ما ، خیز تو در مجلس ما
دست من و طُره تو ، گردش پرگار مرا
هیچ مخوان ، هیچ مگو ، کار دگر هیچ مکن
ای به فدایت دل و جان، بیش میازار مرا
جلوه کند چون رخ او ، کیست شود هم سر او؟
کیش شدم ، مات شدم ، بُرد دو صد بار مرا
من همه اویم چو کنون ، رخ بنمایم به جنون
هیچ نخواهم پس از این، عالم اسرار مرا
جلوه (فربود شکوهی)
دوست دارم که احساستان را درباره این غزل بدانم؟
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.