غزل پنجاه و هشتم
آشیان دل
گشاده اي چو چشم خود ، تو مرغ جان خبر كني
ز آشيان دل پرد ، اگر دمي نظر كني
نشسته ام به راه تو ،به صد اميد تا كه تو
به صد كرشمه ، نوبتي ، به روي ما گذر كني
تو خويشتن صنم كه اي ، ز قامت قيام تو
به سجده آورند سر ، ملك كه تا نظر كني
كسي نديده ام زند به شاخ تر تبر چرا
به عمر در جواني ام تو خون من هدر كني ؟
چنين به گفت پير ما : ” به راه عشق بايدت
كه گوشوار عقل را ز گوش خود بدر كني
نخورده مست گشته اي ز جام لعل فام او
اگر خوري تو باده اي هواي يكديگر كني
ببين ز كشته پشته ها شدست در هواي او
براي ديدنش چرا ز كوي او حذر كني ؟
شود دگر مگر رسد ز كوي يار جلوه اي
بيا بگير توشه اي بدان سرا سفر كني
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.