غزل پنجاه و ششم
چشم در چشم
اگرت حذر نباشد كه نظر نگاه داري
تو گمان مبر عزيزا ، كه بسي گناه داري
مژگان چشم را بين همه صف به صف نشسته
سزد ار ملك تو باشي كه چنين سپاه داري
بت من بسوخت چشمت ، همه چشم خانه ام را
عجب آتشي است يارا كه در آن نگاه داري
ز غم شرار چشمت همه شعله گشت چشمم
فوران ديده ات بين ، همه دود و آه داري
خم چنگي وجودم به دو ديده رفت راهت
تو بدار گوشه چشمي كه به قرب راه داري
من و صد گناه ، باري ،همه مونسند ، آري
به تعجبم بداري كه چسان گناه داري
تو چو مه نهان به ابري ، به برآي تا ببينم
همه آن غزال چشمان كه تو در پناه داري
به تبسم نگاهت نظري فكن به جلوه
شب تيره روز ما را به خدا پگاه داري
ز دو چشم دلفريبت خجل آيدم ز گفتن
اگرم به خواب و رويا تو بسی گناه داري
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.