چشم در چشم

 

اگرت حذر نباشد كه نظر نگاه داري

تو گمان مبر عزيزا ، كه بسي گناه داري

 

مژگان چشم را بين همه صف به صف نشسته

سزد ار ملك تو باشي كه چنين سپاه داري

 

بت من بسوخت چشمت ، همه چشم خانه ام را

عجب آتشي است يارا كه در آن نگاه داري

 

ز غم شرار چشمت همه شعله گشت چشمم

فوران ديده ات بين ، همه دود و آه داري

 

خم چنگي وجودم به دو ديده رفت راهت

تو بدار گوشه چشمي كه به قرب راه داري

 

من و صد گناه ، باري ،‌همه مونسند ،‌ آري

به تعجبم بداري كه چسان گناه داري

 

تو چو مه نهان به ابري ، به برآي تا ببينم

همه آن غزال چشمان  كه تو در پناه داري

 

به تبسم نگاهت نظري فكن به جلوه

شب تيره روز ما را به خدا پگاه داري

 

ز دو چشم دلفريبت خجل آيدم ز گفتن

اگرم به خواب و رويا تو بسی گناه داري