عزم وفا

 

بازم خبر رسيد كه عزم وفا كني

با آب توبه باز تو ياد خدا كني

 

از كفر زلف خويش هراسان و توبه كار

بند نقاب خويش به يك باره واكني

 

افسون مدم ، فسانه مخوان ،‌ طرفه لعبتي

خلقي به زلف خويش چرا مبتلا كني؟

 

از گلبن مراد تو اي بي وفا نرست

شاخ محبتي كه بدان ياد ما كني

 

من آهوي رميده به دشت نگاه تو

حيف است اگر كه تيغ ز مژگان خطا كني

 

در مجلس رقيب تو بي پا و سر روي

نوبت به ما رسيد چرا پا به پا كني ؟

 

مجنون صفت ز شور جنون بي خودم  ز خويش

ليلاي من مرو كه قيامت به پا كني

 

كار جنون ما به تماشا كشيده است

جانا تو هم بيا كه تماشاي ما كني

 

اين جلوه از كجاست كه از جور روزگار

ديوانگان كوي جنون را دعا كني؟!