غزل بیست و هشتم
جنون ما
سري به پاي فتاده به دل نواي ترنگ
ما در نشسته ايم پريشان به راه باد
روبد ز جان و تن همه اينك غبار ننگ
بيگانه بلبليم در اين بوستان سرا
فيضي ز گل نيايدم آن دم ز بانگ چنگ
طفلان شهر بي خبرند از جنون ما
يا اين جنون هنوز نيازرد سزاي سنگ
واعظ سخن ز حال دل عاشقان مگو
آيينه خود حجاب ندارد ز نام و ننگ
خال وخط و جمال و نشان لطف سرمدي است
جلوه رسيد تا سر كويش به پاي لنگ
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.