عروس طبع

 

مي بينمش به باغ كه نسرين شكفت باز

افكند پرده از رخ و بنمود جمله ناز

 

هوشم برفت از سرو عقلم پي اش دوان

تا چشم ما فتاد بدان يار دلنواز

 

رنديم و عاشقيم و نظرباز و بت پرست

از چشم شوخ يار بداريم صد نياز

 

بر بيستون عشق چو فرهاد كنده ايم

خطي به يادگار به ياران اهل راز

 

غم را زنيم گردن و خوش حلال باد

اينم بود طريقت پيران پاكباز

 

خوش بشنو اين سخن زملائك تو نيز هم

بر چنگ جان خويش زن اين نغمه را بساز:

 

” حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست ”

سر مي زند وليك از آن جلوه سرو ناز