غزل بیست و چهارم
گلبن عشق
عشقم اگر دهد ثمر ، دست زنم در آن كمر
يا بردم به تيغ سر ،يا كشمش دمي به بر
باد صبا دمي به وز ، از سر كوي او كه من
جان بدهم به رايگان هر كه دهد از او خبر
مست مي شبانه ام در ره دوست داده ام
ديده عقل خود ز كف تا كنمش دمي نظر
عطر نسيم زلف او آيدم از صبا ، ببين
در پي وصل او كنم ، هر ره و كوي را گذر
دل چو بشد ز كف مرا چشم ندارم از پي اش
من به كجا همي روم تا كه بيابمش اثر ؟
سر ز خجالت افكنم ، موي پريش مي كنم
آن شه خوب خسروان تا كه درآيدم ز در
دوش شنيدم اين سخن : ” در دل دوستان من
جاي گزين به هر رهي ، تا بنمايمت نظر “
فصل بهار چون شود جلوه به بوستان دهد
گلبن عشق بر زند باز شكوفه اي به سر
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.