غزل بیست و سوم
خلوت جانان
آه كه خورشيد عشق از سر كويت دميد
آهوي مهرت چرا از دل و جانم رميد
آتش عشقت عطش در دل ما مي فزود
چشمه چشم دلم خشك شد و ناپديد
بحر معلق نگر از عطش كام ما
آب دل خويش را از مژگان وارهيد
حافظ دير و حرم داد نداي كرم
هر كه صدف وانمود لولو و مرجان نديد
پير و مرادم بگفت: هان پسرم هوش دار
روح مصفا گرفت هر كه تعلق دريد
زلف پريشان بگير ، دام و دغل وارهان
نيك روش باشد آنك ، صحبت جانان شنيد
جلوه خوش خلق ما، با دو صد افزون رجا
كرد دعا بهر ما، خلوت جانان گزيد
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.