خلوت جانان

 

آه كه خورشيد عشق از سر كويت دميد

آهوي مهرت چرا از دل و جانم رميد

 

آتش عشقت عطش در دل ما مي فزود

چشمه چشم دلم خشك شد و ناپديد

 

بحر معلق نگر از عطش كام ما

آب دل خويش را از مژگان وارهيد

 

حافظ دير و حرم داد نداي كرم

هر كه صدف وانمود لولو و مرجان نديد

 

پير و مرادم بگفت: هان پسرم هوش دار

روح مصفا گرفت هر كه تعلق دريد

 

زلف پريشان بگير ، دام و دغل وارهان

نيك روش باشد آنك ، صحبت جانان شنيد

 

جلوه خوش خلق ما، با دو صد افزون رجا

كرد دعا بهر ما، خلوت جانان گزيد