دل شوریده

 

 

بلبلي بر شاخساري نغمه شيرين مي كند

با زبان خود به ما اين نكته تلقين مي كند

 

 دور  گردون گر دو روزي   بر  مراد ما  نشد

خوش نشين اي دل كه روزي ياد مسكين مي كند

 

پند بشنو ، با ادب بنشين بر پيري كه چرخ

چشم را تا وا كني ، رخساره پرچين مي كند.

 

خرمن دانش نگر كز برق چشمانش بسوخت

عقل چون از كف بشد او يا رب ،‌آمين مي كند

 

از فراق آتش لعلش به جان مي سوختيم

گوي گردون باز آن بازي ديرين مي كند

 

يا رب اين قوم از چه رو فرياد حق برمي زند

خرقه تزوير هر دم بر تن آذين مي كند

 

جلوه دارد هر گلي در بوستاني وين عجب

اين دل شوريده بازم ياد نسرين مي كند