غزل دوازهم
شور دل
چشمي به ره نهادم و بر من گذر نكرد
شوري به دل نهاد كه عالم خبر نكرد
با صد اميد او به ربودم نخست دل
اما چه سود پرده ز رخسار بر نكرد
مشتاق بوي دلكش زلفش هماره ام
بادي نخاست سلسله زير و زبر نكرد
ما را ز تشنگي به لب بحر خويش برد
جان از تنم ببرد ، ولي كام تر نكرد
تيري نشست وز مژه اش بر دلم نگر
صيد فتاده را كه كسي خون هدر نكرد!
ما را چه اختيار كه در دور روزگار
شاهي ز تخت رفت و كلاهي بسر نكرد
فرمان پذير حكم اميري چو خامه ام
سر را نهاده ايم ولي تيغ بر نكرد
آب حيات در لب ساقيست جلوه جان
در حيرتم ترا كه چرا كامور نكرد؟
شيرين هميشه بود ز شعر تو كام او
انبان چرا ز لعل لبش پر گهر نكرد؟
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.