نرگس شهلا
نرگس شهلا
من خراب نگه نرگس شهلای توام
من اسیر سر زلفین چلیپای توام
جان فدای دهنت باد که شیرین سخنی
من نیوشان ز لب لعل شکرخای توام
چشم آلوده نظر سوی تو کی باشد باز؟
من چو بستم نگهم محو تماشای توام
گرچه در خاطرت اندیشه ما ره نَبَرد
من شوم سر که درافگنده آن پای توام
آدمی دزد ز زر دزد بسی بیش بُوَد
راه تقلید رها کرده که دانای توام
بیخود از عشق تو بودم که به دل گفتی دوش:
"شعله برکش به دلت بو که دلارای توام
جلوه! تا چند خروشی ز فراقم هر دَم
لب فروبسته همان گوی که گویای توام"
میرزا جلوه گیلانی (فربود شکوهی)
چاپ شده در "سیمای گیلان"، شماره 75، بِهمن ماه سال 1389
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.