با گدایان طریقت
دیشب داشتم دفترهای گذشته ام را وارسی و کمی هم پاکسازی می کردم. خوب خانه های گوچگ امروزی گاهی هم سودمندی هایی دارد و یکی از این سودمندی ها، دور ریختن چیزهایی است که جاگیرند. در این بین به یکی از دست نوشته هایم برخوردم. خوب دیدم که برای تان بفرستم. یادم می آید که در دهه 70 در بین گروهی نشسته بودم و یکی حافظ را با سخنان نادرستش به باد نکوهش گرفته بود. این غزل در باره آن ناکَس و هم پالگی هایش است:
با گدایان طریقت
دوش دیدم که ملائک در مَی خانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
بوفضولان چو شنیدند مر این طبع روان
پس از آن از پی کین نعره مستانه زدند:
"در مَی خانه نبُد بسته چرا حافظ گفت:
دوش دیدم که ملائک در مَی خانه زدند؟!"
پیر ما خواند غزل را و چنین گفت به ما:
"بشنیدم که فضولان به غلط چانه زدند
بایدم از دل و جان گفت بدان خامی چند
چو ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
در مَی خانه نبُد بسته ولی حُرمت مَی
واجب آمد که ملائک در مَی خانه زدند"
جلوه این راز عجب با که توان گفت که دوش
با گدایان طریقت در این خانه زدند
میرزا جلوه گیلانی (فربود شکوهی)
02/08/1376
+ نوشته شده در ساعت توسط بانو ج. نصر
|
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.