غزل شماره 85
زلفت، شکسته رونق مُشک تَتار را
خَطَّت خزان نِموده به عالم، بهار را
گفتی در این بهار، بها یافت هر دیار
رونق نداشت بی تو گُلی هر دیار را
ما عاشقیم و زار و ندانیم کسب و کار
سود و زیان یکی است بِباز این قُمار را
بی تو نه خواب دارم و آرام و نی قرار
ما را مَدار خوار و بگردان مَدار را
از خاکِ تیره تا به چکادِ سپیدپوش
خورشیدچهره کو؟ همه چشم انتظار را
بس جوی ها رَوان ز کنارم شد از دو چشم
ای سَروِ جوکنار! بجوی این کنار را
بنواز چنگ عشق که گوشم ترانه خواست
آرام کُن ز سَر، تو دلِ بیقرار را
از جورِ این زمان و زمانه دلم گرفت
آن نای و نوش، گشته فراموش یار را
چشم از جمال روی تو روشن شده، ولیک
زلفت سیاه کرده به من روزگار را
آن کو شکار تُست کسی چون زند به تیر؟
ای شیر تیز پنجه!، بگیر این شکار را
عمری گذشت و هیچ ندانم که چون گذشت
دیگر نماند هیچ، نگر کوله بار را
سَد جام درکَشی ز کفِ ساقی، ای صنم!
بر جلوه نام چون بِنَهی شادخوار را؟!
فربود شکوهی (میرزا جلوه گیلانی)
آموزه:
سَد: 100
تَتار: تاتار
چاپ شده در روزنامه آسیا، شماره 4728، رویه: 4 و نیز روزنامه شرق ، شماره 1713، رویه: 5
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.