شب تارُم تو گویی بی سَحَر بی

مرا خنجر به خون آغشته تَر بی

شنیدن کی؟ بُوَد مانندِ دیدن

یقین دارُم که این شب را سَحَر بی

 

فربود شکوهی (جلوه)