حلقه رندان

 

ساقيا ديگر چگويم چون مرا خمار نيست

راحت جانم تو بودي اين كه رسم يار نيست

 

روي بگشا و بيا در حلقه رندان نگر

كز غمت جاني به تن در قالب جاندار نيست

 

گرچه من گم گشته ام در صورت وبازار لفظ

اندكي تاخير بايد قدرت گفتار نيست

 

بس كه او ناز آمد و قيمت به كوه قاف برد

آنقدر من سعي كردم كوه را رهوار نيست

 

در پي او گفته اند اين ناكسان ما عاشقيم

خود خطا كردند آري چون سري بردار نيست

 

بس كه من دورش بگشتم سرخوش و مجنون منش

زاهدان گفتند كه آيا گردش پرگار نيست ؟

 

بر سر بازار واعظ كز غمش صدها بگفت

چون عمل ننمود جلوه ديگرم كردار نيست