غزل شماره هشتاد و دوم
سخن راز آلوده
مست آن می بُوَدم کز همه خمّارتر است
سرخوشی آرد و لیک از همه هشیارتر است
سر خوش از آن می لعلم که در آن عکس بتی
طرهی پرشکنش از همه طرارتر است
مستی ما که بُوَد شهره آفاق , عجب
قصه مستی ما از چه خریدارتر است؟
نو عروس چمنم گفت به گلبانگ بلند:
فکر مشّاطه نگر از همه کس خوارتر است
گرچه در چین سر زلف تو خوش در بندم
عجب آزاد کسی بی تو گرفتارتر است!
شور مجنون به جنون رونق بازاری داد
ورنه لیلی نشنیدم به مَثَل یارتر است
آن که در عشق سزاوار سرِ دار شود
هم چو منصور به حق مَحرم اسرارتر است
گر خرابی چو مرا وادی حیران در پیش
رازآلوده سخن گو که خبردارتر است
خوش برانیم مر آن توسن بی چونی را
تا بیابان عدم کز همه رهوارتر است
شرم از آن چشم سیه باد که بی روی بتی
دولتش تا به سحر از همه بیدارتر است
گفتم از دست بتی ناله زنم هر شب و روز
زیر لب گفت: عجب! بس که دل آزارتر است
جاه و ثروت بُوَد آن قله زیبا ، اما
هر که بالا رود ای جلوه نگونسارتر است
فربود شکوهی - جلوه
توکیو - ژاپن
دکتر فربود شکوهی (جلوه) از نویسندگان و سَرایندگان ایران است که هم در پهنه غزل و هم در پهنه فلسفیسرایی در میان ادبدوستان پارسیزبان نامآشنا است. شیوه نویِسِش ایشان «پارسی سره» است. وی را بنیادگذار فلسفیسَرایی ایران بدانند.