
هنوز از نوشتن بخش پیشین چند روزی نگذشته بود که روز شنبه ساعت ۱۹:۳۲ عزیزی زنگ زد و گفت که کنسرت استاد شجریان می روید؟! او نگذاشت که پاسخی دهم و گفت: خودروی یکی از دوستان حین رفتن به کنسرت استاد خراب شده است و نمی تواند بدانجا برود!
هنوز هم نمی دانم که چطور خود را در ساعت ۲۰:۰۰ به سالن وزارت کشور رساندم و چشم بر هم زدنی خود را در برابر گروه نوازندگان و خود استاد دیدم. صوت دلنشین ایشان با هم آوایی گروه شهناز و سروده های استادانی چون سعدی و حافظ و مولانا مرا برد . به آن جا برد که باید می برد. زیرا خمار صد شبه ای داشتم که در پی شرابخانه می گشتم و از جام شراب ایشان جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای دوست نیز هم. جرعه ای که هنوز مستم.
سپاس فراوان می گزارم او را
که صدایم را شنید و خواسته ام را پاسخ گفت
و باز او را از دل می ستایم
و باز...
بی سبب نبود که بیت زیر در گوشم چنین نجوا می کرد:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
وه که چه شیرین است رسیدن ناباورانه به خواسته ای که دوستش می داری!
شما نیز چنین تجربه ای داشته اید؟
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع خبر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. از ایشان پرسیدم با جلوه که نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:
پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید
ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....
دیوان اشعارم به همت برخی از دوستان با نام " جلوه شوق" در حال چاپ است و به زودی راهی بازار کتاب می شود.
...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|
اوقات شرعي |
|