کرشمه ریز کن

 

خیز و کرشمه ریز کن، ای بت مه نگار من

مطرب خوش نوا بزن، نغمه تو با سه تار من

 

لطف کن ای صنم بده، جام شراب یک منی

مست و خراب می‌کنی، این دل پر شرار من

 

ای که نهی ز حسن خود، دام به رهگذار دل

رام  شدم  دگر  منه،  دام  به رهگذار من

 

حجره کوچک دلم، خیل دکان عاشقان

چوب حراج می زنی جمله به کسب و کار من

 

چشم به هر طرف کنم تا که رقیب گم کند

چون برود به کار خود، یار شوی  تو یار من

 

باز مرا مگو  برو،  از سر کویم ای صنم 

این همه لطف می‌کنی،  چیست به اختیار من؟

 

خمر خمار در سرم، دولت عشق در نظر

من ز چه رو کنم ترا،  ترک من ای نگارمن!

 

گر چکدم ز دیده ام ، ژاله چو بحر واژگون

عمر چو برق آسمان گشت به روزگار من

 

شمع زبان دراز خود قصه به کوتهی کشد 

جمله خمُش ببین، مگو ، ای همه راز دار من

 

چند به دل فرو خورم،  این سخن نگفته را

سنگ شد این دلم مکن، سنگدلی به کار من

 

ای که شکنج گیسویت، شور به عاشقان دهد

باد میفکن اندر آن،  دور مزن،  قرار من

 

جلوه  چو شه به گوشه رو ،  چار غلام در پی ات

امن   و     شراب بی غش    و    دلبر     و     می        کنار من

 

فربود شکوهی ( جلوه)


 

حال چه احساسی دارید؟ 

کدام جمله بیشتر به دلتان نشست؟

 


 

نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت