خواجه نگهدار مرا

 

خواجه شیرین سخنم ، گفت به تکرار مرا

گوش مده، چشم منه، بند ز گفتار ، مرا

رو  سیه‌ام ، رو  سیه‌ام ، خواجه ز خود بی خبرم

توبه کنم ، توبه کنم ،‌  راه ده این بار مرا

آمده بودم که نهم ، سر به رهت خواجه من

چشم سیه ، روی چو مه ، کرد گرفتار مرا

رهزن اهل هنرم ،‌ بُرد به تاراج دلم

نیست مرا دین و دلی ، خواجه نگهدار مرا

ساقی خوش چهره ما ، خیز تو در مجلس ما

دست من و طُره تو ، گردش پرگار مرا

هیچ مخوان ، هیچ مگو ، کار دگر هیچ مکن

ای به فدایت دل و جان، بیش میازار مرا

جلوه کند چون رخ او ، کیست شود هم سر او؟

کیش شدم ، مات شدم ، بُرد دو صد بار مرا

من همه اویم چو کنون ، رخ بنمایم به جنون

هیچ نخواهم پس از این،  عالم اسرار مرا

جلوه (فربود شکوهی)

دوست دارم که احساستان را درباره این غزل بدانم؟


 

نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع | لینک ثابت