از همه دوستانی سپاسگزارم که به من مهر می ورزند و مرا در پناه مهرشان می گیرند.

غزل زیر پیشکش شان باد. شاد باشید.

 

کیش و مات

 

ای سرو قد سیمین ، مجلس به چه آرایی؟

لب گیری و رخ بوسی ، می نوشی و خودرایی

 

با کفر سر زلفت ، ایمان چه سبب پرسی؟

در کیش رخت ای جان ، ماتیم تماشایی

 

آن ناوک مژگان را ، بر چشم حسودان زن

چون روی نکو  زیبد ، در چشم دلارایی

 

در هر گذر عمرم ، چون نیک نگه کردم

آیینه به آیینه ، روی تو به تنهایی

 

تا ساقی مه پیکر، پوشد گل رخسارش

گیرد ز رخش فالی ، هر کس به تمنایی

 

تا قرعه کرا افتد ، در نرد قمار او

دل در تپش انگیزد ، در شور به شیدایی

 

موری به سلیمان گفت ، در کف به چه می نازی؟

گفتش که مرا باد است ، بر گفت چه سودایی!

 

پیری که نهان داند ،  لب بسته مگو باشد

زاهد ز چه می گوید ، اسرار به هر جایی؟!

 

بنگر که در این مجلس ، صد جلوه نهان باشد

من یوسف خود خواهم ، گویند: زلیخایی؟!

 

جلوه ( فربود شکوهی )

 

چقدر زیبا است که احساستان را از خواندن این غزل برای همه ما بیان بفرمایید: 


 

نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت