هر روزتان نوروز باد نوروزتان پیروز باد
سرود رهایی
خوش آن سپیده دم بامداد نوروزی
كه موسم طرب است و نوید بهروزی
نسیم روح فزایی وزد ز كوی شما
خوشم به ساغر گلگون ز فتح و پیروزی
بخوان سرود رهایی تو با خروش بلند
اسیر فتنه مشو تا ادب تو آموزی
به مجلس طربش میروم به هر سویی
كه مست جام شرابم ز نكته اندوزی
ز سرو راز كمر قد دلبران بشنو
جهان و كار جهان جمله را بهم سوزی
جهان كهنه جوان شد تو نیز همت كن
ز جان و تن بدرآور تو بخت بد روزی
ز كنج غم بدرآ جلوه جان و دولت گیر
ز كشتزار محبت چو خوشه میدوزی
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. از ایشان پرسیدم با جلوه که نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:
پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید
ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....
دیوان اشعارم به همت برخی از دوستان با نام " جلوه شوق" در حال چاپ است و به زودی راهی بازار کتاب می شود.
...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
POWERED BY