شوخ شیرین کار

 

ای شوخ شیرین کار من،  یک دم بیا اندر برم


تا خرقه تزویر را،  یک باره از تن بر درم

 

ای رند عالم سوز من ، شوری دگر در من بزن


از مستی این شور هم ، دستی به ساغر می برم

 

روزی گذر کن چون صبا بر لاله پرپر ز غم


بیداد زلفت می زند آتش بر این خاکسترم

 

در کاسه زر  گر ترا ، آب طربناکی بُوَد 


یک جرعه بر خاکم فکن ،  زان می درخشد گوهرم
 

 

در گردش ساغر نگر ، ساقی تعلل تا به کی؟


 دورش  به کامم  گر فُتد ، آید تسلسل در سرم

 

نی بر لب شیرین او ، شکّر فشانی می‌کند  


 لب را نهادم بر لبش ، کز شهد هم شیرین ترم

 

از نکهت او جامه‌ای،  چون گل قبا بر تن کُنم 


ای مرغ خوش خوان شُکر کن، در نوبهاری دیگرم

 

او چون سلیمان زمان ، بر ذره‌ای خوش بنگرد 


 ای شه نظر بر من فکن،  از مور دانی کمترم

 

از نرگس مستانه‌اش ، باید کشید آن نازها 


 آن جعد و کاکل گر مرا،  باید ، ز خود هم  بگذرم

 

من در عدم ره می زنم ، تا خویشتن پیدا کنم


در جام جم دیدم دمی ، پیر مغان شد رهبرم

 

ای جلوه در دیدار او ، غافل مشو یک دم از او  


 باشد که نتوان داشتن ، این لحظه را در باورم

 

جلوه - فربود شکوهی

 

کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟


 

نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت