ادامه مطلب
با واریز مبلغ ۱۵۰۰۰ ریال (قیمت پشت جلد) به حساب زیر این کتاب را خریداری نمایید و
دوستانم به رایگان آن را توسط پست به نشانی تان می فرستند.
شماره حساب فربود شکوهی در بانک سامان شعبه سعادت آباد تهران:
1-853595-800-811
خواهشمند است پس از واریز مبلغ یاد شده، نشانی خود را برایم ایمیل بزنید تا توسط دوستانم
به رایگان کتاب برایتان فرستاده شود.

با سپاس فراوان: شکوهی
کتاب تازه ام با نام " جلوه شوق" در اختیارتان گرفت امروز سه شنبه 15 اردیبهشت افتتاحیه
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران بود و از فردا ورود برای عموم آزاد است.کتاب جلوه شوق در
انتشارات " هنر رسانه اردی بهشت" در سالن ناشران عمومی راهروی شماره 1 غرفه 17 به
شما تقدیم می شود.
پیشکش به همه دوستان و یاران عزیزم
ساعت خبر: 19:07 - تاريخ خبر: 87/09/10
توکيو/واحد مرکزي خبر / فرهنگي 10/09/1387
مراسم جشن سال روز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت (س) در سفارت جمهوري اسلامي در ژاپن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار واحد مرکزي خبر از توکيو، در اين جشن که روز يکشنبه به همت سيد عباس عراقچي سفير کشورمان در ژاپن برگزار شد افزون بر سعيد فانيان مدير شبکه جهاني جام جم ، روساي نمايندگي هاي کشورمان در ژاپن به همراه خانواده هايشان و نيز آموزگاران ايراني شرکت کردند.
در اين جشن فربود شکوهي متخلص به جلوه از شاعران معاصر کشورمان غزلياتي از ديوان اشعارش را با موضوع عشق و دوستي خواند و سپس گروه موسيقي سنتي افرند قطعاتي را در مايه شور اجرا کرد که با تشويق حاضران در جشن رو به رو شد.
در پايان اين مراسم هم به درخواست فراوان حاضرين قطعه "خليج فارس" دوباره نواخته شد.
http://www.iribnews.ir/VmkNews.aspx?ID=V404858
هم چنین این خبر را خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا و سایت خبر فارسی و نیز سایت همشهری آنلاین پوشش دادند که از آنها سپاسگزارم.
http://www.khabarfarsi.com/news-425769.htm
http://www.firooze.com/article-fa-249.html

هنوز از نوشتن بخش پیشین چند روزی نگذشته بود که روز شنبه ساعت ۱۹:۳۲ عزیزی زنگ زد و گفت که کنسرت استاد شجریان می روید؟! او نگذاشت که پاسخی دهم و گفت: خودروی یکی از دوستان حین رفتن به کنسرت استاد خراب شده است و نمی تواند بدانجا برود!
هنوز هم نمی دانم که چطور خود را در ساعت ۲۰:۰۰ به سالن وزارت کشور رساندم و چشم بر هم زدنی خود را در برابر گروه نوازندگان و خود استاد دیدم. صوت دلنشین ایشان با هم آوایی گروه شهناز و سروده های استادانی چون سعدی و حافظ و مولانا مرا برد . به آن جا برد که باید می برد. زیرا خمار صد شبه ای داشتم که در پی شرابخانه می گشتم و از جام شراب ایشان جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای دوست نیز هم. جرعه ای که هنوز مستم.
سپاس فراوان می گزارم او را
که صدایم را شنید و خواسته ام را پاسخ گفت
و باز او را از دل می ستایم
و باز...
بی سبب نبود که بیت زیر در گوشم چنین نجوا می کرد:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
وه که چه شیرین است رسیدن ناباورانه به خواسته ای که دوستش می داری!
شما نیز چنین تجربه ای داشته اید؟
باز هم افسوس همیشگی برایم تکرار شد. خیلی دوست داشتم به کنسرت استاد شجریان بروم. اما باز هم بخت یارم نشد.
چند روزی است که این بیت مرا رها نمی کند و همه جا در گوشم چنین نجوا می کند:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
...

امروز یک شنبه ۰۶/۰۸/۱۳۸۶ به سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی- تهران برای شرکت در کنگره هشت صدمین زاد روز مولانای عزیز و خوب می روم.
دم در ورودی این قدر آدمی را می گردند و به سخن بچه های جبهه چک و خنثی راه می اندازند که از شرکت در این گونه نشستها هماره گریزانم. بیرون در حدود ۳۰ نفر چشم به راه ورود هستند که به خاطر نداشتن کارت دعوت حق شرکت در نشست مولانا را ندارند؟! گویی که مولانا از آن نژاد و طبقه ویژه ای است و اینان از نژادی دیگرند!
پس از بازرسی به درون سالن راهنمایی می شوم. جوان خوش سیمایی به من خوش آمد می گوید. شاد می شوم و در دل آموزش بر خورد انسانی را به کارکنان مسئول این گونه برنامه ها آفرین می گویم. ای کاش در دیگر مکانهای دولتی و نادولتی چنین برخوردهایی رواج یابد و به مشتریان و ... چنین کنند.
در سالن کسان شرکت کننده حدود ۱۰۰ نفر و بسیار خالی است.( تصویر برداری از تلویزیون به دوستش می گوید: کچلی سالن زیاد است!) از این کسان هم حدود ۵۰ نفر از مقامات سیاسی و ... و خبرنگاران رسانه ها و ... است! از مسئول حراست که کنارم ایستاده است می پرسم که چرا این سالن این اندازه خالی است و چرا مردم نیستند؟ می گوید که مسایل امنیتی باید به سختی رعایت شود. آخر اینها از مقامات بلند پایه کشور هستند و مردم را راه نمی دهند. بی اختیار یاد مرحوم یغمایی استاد ادبیات دانشگاه تهران افتادم. روزی او برای نشستی دعوت شد و به هنگام ورود دم در آن جا نشست. مجری برنامه در بلندگو گفت که استاد مقامتان بلند است و بیایید و بالا نزد ما بنشینید. ایشان هم با فروتنی پاسخ داد:" بالا آن جایی است که من می نشینم (و نه آنجایی که شما گفتید و هستید. بالا و بلند بودن همانا با مردم بودن و در کنار مردم بودن است). همین!"
به ساعتم می نگرم. خدا را سپاس که نشست در ساعت پیش بینی شده آغاز شد و آقای حداد عادل بر جای خود ( یعنی رییس نشست) نشست و آقای منصوری-خواننده قرآن را به خواندن آن فراخواند. به راستی قرآن را به زیبایی می خواند. غرق شنیدن صدای خواندن قرآنش شدم و در حال خود فرو رفتم که نفهمیدم که کی خواندنش به پایان رسید. بدون هیچ دیباچه ای مردی از جلوی چشمانم بر خواست و آرام بر صندلی رو به رویمان نشست و به ناگام صدای جادویی نی به آسمان برخواست.
فضای اندیشه ام از سخن مولانای بزرگ پر شد :
بشنو این نی چون حکایت می کند - وز جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند - بر نفریم مرد و زن نالیده اند
و ...
حالم شگفت و نگفتنی است. یک چشم بر استاد ناهید نی نواز و چشم دیگر بر استاد ذوالفنون سه تار زن که در گوشه دیگری در کنارم نشسته و چشمانش را به آرامی بسته است و صدای تحریر استاد شجریان در گوش هوشم غوغای عشقبازانی به راه انداخته است که نشاید گفت.
تا این جای نشست به خوبی گذشت . اما پس از آن سخنرانی هایی که به درد عارف و عامی نمی خورند و در همه نشستها بازآوردی خسته کننده دارند . سخنرانها می گویند که مولانا از آن همه جهانیان است و کسی نمی تواند بگوید که مولانا از آن گروه ویژه ای است. یاد صحنه هنگام ورودم و قیافه هایی افتادم که التماس کنان اجازه ورود می خواستند و راهشان نمی دادند!!!!
برآنم که از مجلس به در شوم و با خود می گویم اگر مولانای خوب ما نیز این جا بود از مجلس بیرون می رفت و شاید با دیدن صحنه های ورودم اصلا وارد نمی شد! گفتم بمانم و ببینم که چه می شود.
نگاهی به کارت دعوت ۵ سطری نشست می اندازم. با دیدن سه نادرستی در آن حالم به هم می خورد و بهتر می بینم که از مجلس بیرون بروم.
حین بیرون آمدن باز با خود می گویم این نشستی که جهانی است و یک سوی آن سازمان جهانی یونسکو و سوی دیگر دولت ایران است چرا این اندازه در سطح پایینی برگزار می شود؟
مولانای مهربان کسی است که به راستی در اندیشه همه فارسی زبانان - چه بخواهیم و چه نخواهیم - چنان رخنه کرده است و بیرون شدنی نیست. از کودک دبستانی گرفته تا عارف وارسته برخی از واژگان و اصطلاحاتی را بازگو می کنند که از او است و شاید خود نیز ندانند.
این نشستی که امروز من می بینم گویا بیشتر به خاطر این است که بگویند ایران نیز کاری کرد و از ترکیه عقب نماند و گرنه اگر این جشن را به مردم واگذار کنند سراسر ایران شور و غوغا می شود.
زاد روز مولانا جشن ملی است.
مگر چه کم از جشن عاطفه ها دارد؟ مگر این همان مولانایی نیست که عاطفه هایمان را بر انگیخت! کیست که این غزل مولانا را شنیده و با آن اشک نریخته و زندگی نکرده باشد:
کجایید ای شهیدان خدایی؟ بلا جویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق ؟ پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی؟ بدانسته فلک را در گشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده ؟ کسی مر عقل را گوید کجایی؟
کجایید ای در زندان شکسته؟ بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده؟ کجایید ای نوای بی نوایی؟
در آن بحرید کین عالم کف اوست زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کین نقش سخن شد بهل نقش و بدل رو گر زمایی
بر آ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصل اصل اصل هرضیایی
بگذارید مردم خود با زبان مولانای جان چونان شبانان سخن بگویند و زندگی کنند:
ديد موسي يك شباني را به راه
كو همي گفت اي خدا و اي اله
تو كجايي تا شوم من چاكرت!
چارقت دوزم،كنم شانه سرت!
جامه ات شويم،شپش هايت كشم!!!
شير پيشت آورم اي محتشم!
دستكت بوسم بمالم پايكت!
وقت خواب آيد بروبم جايكت!
اي فداي تو همه بزهاي من
اي به يادت هي هي و هيهاي من
چرا چون موسی می شوند و سد راه مردمی کردن جشن مولانای خوبمان را می کنند؟
چرا برای آزادی زندانیان در بند - از تالار بزرگ کشور گرفته تا هنرمندان دولتی و نادولتی بهره گرفته می شود؟ و برنامه های چندین ساعتی تلویزیونی برگزار می شود و برای شرکت گسترده در این گونه مراسم - سپاس خدای را که کم نیز نیست- فراخوان داده می شود. اما برای آزادی ما انسانهای زندانی در بند نفس و تن هیچ خبری و کوششی نیست؟ بگذارید که مولانای بزرگ و چونان او ما را به خدا بخوانند. هنوز صدایش از پس هشت صد سال در گوش همه ما موج می زند :
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید. همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وز این مرگ مترسید
کر این خاک برآیید و سماوات بگیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید وز این ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
و ...
یک آن به خودم می آیم و می گویم کنگره بزرگداشت مولانای سترگ که در این جا نیست! اینان بر طبل ظاهرش می کوبند و چون موسی اند که به صورت عالم چسبیده اند:
کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
باید از آن گذشت. آن جا را بدرود می گویم. بدرودی که شایسته اش هستند و چون کنگره های دیگری که در یادها نماند این کنگره نیز فردا از یاد خواهد رفت و این نیز بگذرد.
اما و صد اما که هماره جشن مولانا در دلهای ما بر پاست و غزلخوان و پاکوبان و دست افشان بر آنیم.
---------------------------
راستی این خبر را هم بخوانید: http://www.tabnak.ir/pages/?cid=760

جلوه - کت و شلوار خاکستری
مجله خانه و خانواده - سال ۱۱ - شماره ۱۴۶ - شهریور ماه ۱۳۸۶ - صفحه ۵۰
مسئولین سایت خاوران غزل ساقی را از جلوه درج کرده است. در همین جا از ایشان سپاسگزاری می شود.
به تازگی مسئولین سایت آوای آزاد مجموعه ای از سروده های جلوه را در سایتشان قرار دادند که در همین جا از ایشان سپاسگزاری می شود.
یکی از سروده هایم را ماهنامه سیاسی اجتماعی و هنری مشعل چاپ کرده است این ماهنامه در هلند چاپ می شود.
قرار زیر است.

