ادامه مطلب
درود ، مدتی است که این بیت از شیخ سعدی مرا رها نمی کند و همیشه در گوشم چنین نجوا می کند:

تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی
هر چه در این بیت بیشتر دقت می کنم ژرفای بیشتری از آن را در می یابم. تا جایی که گاهی زبانم از گفتار در می ماند و هوش از سرم می رباید.
چقدر دوست دارم که بر اساس این بیت به سرایم. هر بیتی که به ذهنم خطور می کند در برابر این بیت بی ارزش است. تا کنون در برابر بیتی کم نیاورده بودم.اما این بار ...
آیا شما هم با من هم نظرید؟ شما هم امتحان کنید.
ژاپن - توکیو

هم نشین شب
دلا مرو که حریف شبانه ات هستم
فدای زلف چلیپا که دل در او بستم
خمار صد شبه دارم کجایی ای ساقی؟
بیا که با خط بغداد، خاطرت خستم
به چین زلف تو شد دل مقیم و باز خجل
چه بودی ار گرهی میگشودی از دستم؟
دو چشم شوخ تو شیرین نشست بر چشمم
بدین دو آینه یا رب چه طرف بر بستم؟
هوای چون تو مهی کی سرود مهر آرد؟
که با نسیم خوشت دل به مهر پیوستم
در آن میانه عشاق سوختم، گفتی :
ببین که تیر محبت برفت از شستم!
بدان نشان که مرا داد پیر خوبانم
سزد اگر همه خوبی ربایی از دستم
اگر چه زورق صبرم به سیل دیده شکست
به راه باد سر کوی یار بنشستم
به صوت قمری خوش لهجه بس غزل خوانم
به چشم شاه شما مفلس و تهیدستم
چو شمع صبحدمم سوخت جان خونینم
به شمع طعنه زدم هان ببین چه سرمستم!
به خنده گفت مرا شمع هم نشین شبم:
شرار شعله شبگیر آتشین هستم
نگر به واعظ مسکین ز جلوه شکوه برد
جلوه - فربود شکوهی
ژاپن - توکیو
کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟

