شوخ شیرین کار
ای شوخ شیرین کار من، یک دم بیا اندر برم
تا خرقه تزویر را، یک باره از تن بر درم
ای رند عالم سوز من ، شوری دگر در من بزن
از مستی این شور هم ، دستی به ساغر می برم
روزی گذر کن چون صبا بر لاله پرپر ز غم
بیداد زلفت می زند آتش بر این خاکسترم
در کاسه زر گر ترا ، آب طربناکی بُوَد
یک جرعه بر خاکم فکن ، زان می درخشد گوهرم
در گردش ساغر نگر ، ساقی تعلل تا به کی؟
دورش به کامم گر فُتد ، آید تسلسل در سرم
نی بر لب شیرین او ، شکّر فشانی میکند
لب را نهادم بر لبش ، کز شهد هم شیرین ترم
از نکهت او جامهای، چون گل قبا بر تن کُنم
ای مرغ خوش خوان شُکر کن، در نوبهاری دیگرم
او چون سلیمان زمان ، بر ذرهای خوش بنگرد
ای شه نظر بر من فکن، از مور دانی کمترم
از نرگس مستانهاش ، باید کشید آن نازها
آن جعد و کاکل گر مرا، باید ، ز خود هم بگذرم
من در عدم ره می زنم ، تا خویشتن پیدا کنم
در جام جم دیدم دمی ، پیر مغان شد رهبرم
ای جلوه در دیدار او ، غافل مشو یک دم از او
باشد که نتوان داشتن ، این لحظه را در باورم
جلوه - فربود شکوهی
کدام جمله را می پسندید و به دلتان نشست؟
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت

هنوز از نوشتن بخش پیشین چند روزی نگذشته بود که روز شنبه ساعت ۱۹:۳۲ عزیزی زنگ زد و گفت که کنسرت استاد شجریان می روید؟! او نگذاشت که پاسخی دهم و گفت: خودروی یکی از دوستان حین رفتن به کنسرت استاد خراب شده است و نمی تواند بدانجا برود!
هنوز هم نمی دانم که چطور خود را در ساعت ۲۰:۰۰ به سالن وزارت کشور رساندم و چشم بر هم زدنی خود را در برابر گروه نوازندگان و خود استاد دیدم. صوت دلنشین ایشان با هم آوایی گروه شهناز و سروده های استادانی چون سعدی و حافظ و مولانا مرا برد . به آن جا برد که باید می برد. زیرا خمار صد شبه ای داشتم که در پی شرابخانه می گشتم و از جام شراب ایشان جرعه ها نوشیدم از جام روان افزای دوست نیز هم. جرعه ای که هنوز مستم.
سپاس فراوان می گزارم او را
که صدایم را شنید و خواسته ام را پاسخ گفت
و باز او را از دل می ستایم
و باز...
بی سبب نبود که بیت زیر در گوشم چنین نجوا می کرد:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
وه که چه شیرین است رسیدن ناباورانه به خواسته ای که دوستش می داری!
شما نیز چنین تجربه ای داشته اید؟
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع خبر | لینک ثابت
باز هم افسوس همیشگی برایم تکرار شد. خیلی دوست داشتم به کنسرت استاد شجریان بروم. اما باز هم بخت یارم نشد.
چند روزی است که این بیت مرا رها نمی کند و همه جا در گوشم چنین نجوا می کند:
ای شوخ شیرین کار من یک دم بیا اندر برم
این خرقه تزویر را یک باره از تن بر درم
...
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع خبر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. از ایشان پرسیدم با جلوه که نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:
پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید
ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....
دیوان اشعارم به همت برخی از دوستان با نام " جلوه شوق" در حال چاپ است و به زودی راهی بازار کتاب می شود.
...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|
اوقات شرعي |
|