کرشمه ریز کن
خیز و کرشمه ریز کن، ای بت مه نگار من
مطرب خوش نوا بزن، نغمه تو با سه تار من
لطف کن ای صنم بده، جام شراب یک منی
مست و خراب میکنی، این دل پر شرار من
ای که نهی ز حسن خود، دام به رهگذار دل
رام شدم دگر منه، دام به رهگذار من
حجره کوچک دلم، خیل دکان عاشقان
چوب حراج می زنی جمله به کسب و کار من
چشم به هر طرف کنم تا که رقیب گم کند
چون برود به کار خود، یار شوی تو یار من
باز مرا مگو برو، از سر کویم ای صنم
این همه لطف میکنی، چیست به اختیار من؟
خمر خمار در سرم، دولت عشق در نظر
من ز چه رو کنم ترا، ترک من ای نگارمن!
گر چکدم ز دیده ام ، ژاله چو بحر واژگون
عمر چو برق آسمان گشت به روزگار من
شمع زبان دراز خود قصه به کوتهی کشد
جمله خمُش ببین، مگو ، ای همه راز دار من
چند به دل فرو خورم، این سخن نگفته را
سنگ شد این دلم مکن، سنگدلی به کار من
ای که شکنج گیسویت، شور به عاشقان دهد
باد میفکن اندر آن، دور مزن، قرار من
جلوه چو شه به گوشه رو ، چار غلام در پی ات
امن و شراب بی غش و دلبر و می کنار من
فربود شکوهی ( جلوه)
کدام جمله بیشتر به دلتان نشست؟
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. از ایشان پرسیدم با جلوه که نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:
پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید
ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....
دیوان اشعارم به همت برخی از دوستان با نام " جلوه شوق" در حال چاپ است و به زودی راهی بازار کتاب می شود.
...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|
اوقات شرعي |
|