این روزها این قدر درگیر کارهای دانشگاهی خود هستم که مجالی نمی ماند تا حالی دست دهد و غزلی به سرایم. دیشب حالی دست داد و غزل زیر به سراغم آمد و آن را تند تند نوشتم. امیدوارم که در فرصت مناسبتری سر و دستی به سرش بکشم.
این غزل را هدیه می کنم به دوستانی که پافشاری بر ادامه غزل گفتنم داشتند . تا بعد بدرود
شور شادمانه
ای که زنی به تار دل زخمه عاشقانه ای
باز مرا ز خود بری با غزل و ترانه ای
از تو گریز می کنم از خود خویش دورتر
خوب نگه چو می کنم باز تو در میانه ای
غنچه ز لب گشاید او کار مرا به سازد او
تا که زند به شاخ دل گلبن ما جوانه ای
در دل انجمن نگر شور شرار شمعها
تا به فلک همی رسد آتش هر زبانه ای
خسته زندگی منم از همه کس مگر ز تو
موج زند به دیده ام گریه بی بهانه ای
کران کران به بحر غم ندیده ساحلت مگر
مرا مگو که جان دل امید بی کرانه ای
عطر نسیم روی تو راه به سالکان دهد
در شب تار زندگی تو آخرین نشانه ای
چه جلوه ها رسد مرا ز نور روی خوب تو
مرا بگیر در برت تو شور شادمانه ای
جلوه ( فربود شکوهی )
نوشته شده توسط فربود شکوهی - جلوه در ساعت موضوع شعر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اینجانب فربود شکوهی متولد شهرستان آستانه اشرفیه هستم. از سال 1371 ساکن تهران شدم.
از کودکی به شعر و غزل گفتن علاقه فراوانی داشتم. نخستین شعر خود را در سال 1367 پس از درگذشت استاد شهریار با آغازینه " درود از من ترا ای شهریار ملک جان اینک " سرودم.
در آغاز با عنوان فانی گیلانی می سرودم. اما در سال 1378 پس از مشرف شدن بر مزار خواجه شیراز از ایشان تخلص خواستم که در عالم رویا " جلوه " را بیان فرمودند. از ایشان پرسیدم با جلوه که نمی شود شعر سرود؟ چند روز بعد دوستی به نزدم آمد و گفت که پیرمردی در خواب شعری را برایم خواند و گفت برو و به فلانی بده.
در پایان غزل چنین فرموده بودند:
پیغام حافظ این بود تا از غمش نسوزی
جلوه به جلوه گاهت جلوه نمی نماید
ایشان در یک مصرع سه تا جلوه آوردند. از آن پس با جلوه شعر می سرایم....
دیوان اشعارم به همت برخی از دوستان با نام " جلوه شوق" در حال چاپ است و به زودی راهی بازار کتاب می شود.
...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
|
|
اوقات شرعي |
|