shokuhi @ gmail . com
نکته دیگر این که این سروده ها پیش از قرار گرفتن در وبلاگم دست کم در یک نشریه ادبی و یا روزنامه چاپ می شوند و یا در همایش های ادبی توسط خودم خوانده می شوند. هم چنین بیشتر اشعارم در کتابم به نام جلوه شوق چاپ شده است.
shokuhi @ gmail . com
نکته دیگر این که این سروده ها پیش از قرار گرفتن در وبلاگم دست کم در یک نشریه ادبی و یا روزنامه چاپ می شوند و یا در همایش های ادبی توسط خودم خوانده می شوند. هم چنین بیشتر اشعارم در کتابم به نام جلوه شوق چاپ شده است.
شب تارُم تو گویی بی سَحَر بی
مرا خنجر به خون آغشته تَر بی
شنیدن کی؟ بُوَد مانندِ دیدن
یقین دارُم که این شب را سَحَر بی
فربود شکوهی (جلوه)
نَم نَمَک اَبرا میآن ، تا بشینن روی ماه
داره بارون می باره، از دل ابر سیاه
آسمون گریه نکن، یه روز آفتاب می تابه
ستاره غصّه نخور، یه شب مهتاب می تابه
دوباره با خورشید همه می خونن
سرود شادی رو همه می دونن
آسمون گریه نکن، گریه نکن، اَبرا میرَن
بلبلا نغمه سرا میشَن تویِ باغ و دَمَن
شب تارُم تو گویی بی سَحَر بی
مرا خنجر به خون آغشته تَر بی
شنیدن کی بُوَد مانندِ دیدن
یقین دارُم که این شب را سَحَر بی
نَم نَمَک اَبرا میرَن،
نَم نَمَک اَبرا میرَن
...
قربود شکوهی (جلوه)
فلک داد و فلک فریاد از این داد
فلک را هیچ نبوَد خاطرِ شاد
سلیمانی که بادی در کَفَش بود
دلا دیدی که مُلکِش می بَرَد باد
فربود شکوهی (جلوه)
روز وداع یاران
بگذار تا بگویم شرح فراق یاران
از دست رفت صبرم، با من ببار باران
هر لحظه سر به سویی، بَر می کُند نگاهم
دیگر کَسش نبیند در رهگذر خرامان
تو جانِ جانِ مایی، ای نور هر دو چشمم
میل دگر ندارد، جان بی جمال جانان
شبها مرا سحر شد، آیینِ من دگر شد
مرغ سحر فرو خفت، نای خوش هَزاران!
سودا ز سوز سینه، عشق و غم و دگر هیچ
سودا ز عشق خیزد، ناله به غمگساران
در کوی نیکنامی با خیل عشقبازان
سرها بریده باید، پیمان سر بداران
یادت به دل نشسته گر خاطرت سمر شد
رفتی ولی به در هست، چشم امیدواران
چشم از تو برنگیرم، تا هست در وجودم
مِهری از آن هِزاران، تا هست روزگاران
ای جلوه کز فروغش، نوری به دل بتابد
گر جامهات سیه شد، روزِ وداعِ یاران
فربود شکوهی (جلوه)

به آگاهی همه دوستان می رساند که در رخداد دلخراش سقوط هواپیما در ارومیه ، بادر بزرگترم به سوی خداوند پر کشید و جان به جانان داد.
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل
از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل (رهی معیری)
دکتر فرنود شکوهی دانشیار دانشگاه ارومیه در شامگاه یکشنبه با پرواز ایران ایر ۷۲۷ از تهران به سوی ارومیه پرواز کرد تا چون همیشه در ساعت معین شده بتواند سر کلاس حاضر شود و معلمی دلسوز باشد.
روحش شاد و روانش پر روهرو باد
خداوند به همگان شکیبایی دهد
۱- فرهنگ واژگان هم بیان در زبان پارسی
۲- فرهنگ واژگان همانند در زبان پارسی
هم اکنون در حال نوشتن کتابی در باره "فرهنگ پساوندها و پیشاوندهای زبان پارسی" هستم. اگر در این باره نظری دارید مرا راهنمایی کنید. این کتاب ما را در درست خواندن و سرودن سروده های پارسی بسیار کمک می کند.
چشم به راه دیدگاه ارزشمندتان هستم.
فربود شکوهی (جلوه)
با واریز مبلغ ۱۵۰۰۰ ریال (قیمت پشت جلد) به حساب زیر این کتاب را خریداری نمایید و
دوستانم بدون دریافت هزینه پستی آن را به نشانی تان می فرستند.
شماره حساب فربود شکوهی در بانک سامان شعبه سعادت آباد تهران:
۸۱۱۸۰۰۸۵۳۵۹۵۱
خواهشمند است پس از واریز مبلغ یاد شده، نشانی خود را برایم ایمیل بزنید تا توسط دوستانم
کتاب برایتان فرستاده شود.

با سپاس فراوان: شکوهی
شور دگر
وقت آن است به میخانه قدح در گیریم
تا میی مانده لبی از لب ساغر گیریم
خوش برآنیم نظر در ره جانان هر دم
بو که از خاطر رندان مددی بر گیریم
ای بت چشم چو بادام مزن تیر بلا
ما اسیر سر زلفیم نه لشکر گیریم
کرده ام توبه که از کوی تو باز آیم باز
طالع بخت من آن است که از سر گیریم
گر به شطرنج جفا از همه کس دربازیم
به ادب نیست اگر خرده به داور گیریم
پیر ما گفت به راز از سر دین ما را دوش:
لطف او برتر از آن است که با زر گیریم
به نوای خوش آن دف که زند پنجه او
جان روان می شود از تن پی او پَر گیریم
به هوای سر کویش برسیم از سر مِهر
خوش در آن زلف خَم اندر خَمش اندر گیریم
صوفی از آینه صاف به جامم بنگر
تا در آن جلوه ز می شور دگر بر گیریم
جلوه - فربود شکوهی
توکیو - ژاپن
:: شما از کدام بیت خوشتان می آید؟
سخن راز آلوده
مست آن می بُوَدم کز همه خمّارتر است
سرخوشی آرد و لیک از همه هشیارتر است
سر خوش از آن می لعلم که در آن عکس بتی
طرهی پرشکنش از همه طرارتر است
مستی ما که بُوَد شهره آفاق , عجب
قصه مستی ما از چه خریدارتر است؟
نو عروس چمنم گفت به گلبانگ بلند:
فکر مشّاطه نگر از همه کس خوارتر است
گرچه در چین سر زلف تو خوش در بندم
عجب آزاد کسی بی تو گرفتارتر است!
شور مجنون به جنون رونق بازاری داد
ورنه لیلی نشنیدم به مَثَل یارتر است
آن که در عشق سزاوار سرِ دار شود
هم چو منصور به حق مَحرم اسرارتر است
گر خرابی چو مرا وادی حیران در پیش
رازآلوده سخن گو که خبردارتر است
خوش برانیم مر آن توسن بی چونی را
تا بیابان عدم کز همه رهوارتر است
شرم از آن چشم سیه باد که بی روی بتی
دولتش تا به سحر از همه بیدارتر است
گفتم از دست بتی ناله زنم هر شب و روز
زیر لب گفت: عجب! بس که دل آزارتر است
جاه و ثروت بُوَد آن قله زیبا ، اما
هر که بالا رود ای جلوه نگونسارتر است
فربود شکوهی - جلوه
توکیو - ژاپن